محمد مهدى ملايرى

66

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

جغرافيائى روستاها و باغها و كشتزارهائى را گويند كه پيرامون شهرها قرار گرفته‌اند . و چون اين كلمه به شهر يا قصبه يا مملكتى اضافه شود مراد از آن همان دهات و كشتزارها و روستاهاى پيرامون آن شهر يا قصبه يا مملكت است مانند سواد الكوفة ( طبرى 1 / 704 ) و سواد البصره ( عيون الاخبار 1 / 214 ) و نظائر اينها كه در فارسى امروزى معمولا آن را حومه گويند . و نوشته‌اند كه اين سرزمين سورستان را از آن‌رو عربها سواد ناميدند كه چون از جزيرة العرب كه سرزمينى خشك و لم يزرع بود به سوى ايران مىآمدند و به اين منطقهء سبز و خرّم و پردرخت كه در كنار صحرا و در حومهء ايران قرار داشت مىرسيدند و سبزى كشتزارها و درختان اين‌جا از دور به چشم آنها سياه مىنمود از اين‌رو اين‌جا را سواد ناميدند . و در همين معنى در كتب لغت عربى آمده « 1 » ( لسان العرب ) و مىتوان انگاشت كه اين معنى هم از همان معناى نخستين آن يعنى باغها و كشتزارهاى اطراف شهرها برخاسته باشد . * * * سواد العراق چنين مىنمايد كه عربها اين‌جا را نخست سواد العراق مىخوانده‌اند با اضافهء سواد به عراق كه دو تا بودن آنها را مىرساند و سپس به تدريج اين نام خلاصه شده و السواد گرديده ، نمونه‌هاى اين تحول را با جستجو در مآخذ قديم عربى مىتوان يافت از آن جمله : طبرى در جائى كه دربارهء پادشاهان پس از اسكندر در اين منطقه سخن رانده ( 1 / 704 ) و همچنين در جائى كه از غلبهء اردشير بابكان بر اينجا و كوچاندن اعرابى كه در اين‌جا بوده‌اند سخن گفته ( 1 / 748 ) و هنگامى كه از زيستگاه گروههائى به

--> ( 1 ) . « السواد جماعة النخل و الشجر لخضرته و اسوداده » ( لسان العرب ) . « السواد » كورة ما حول القرى و الرساتيق . . . سواد الكوفة و البصرة ، قراهما ( لسان العرب ) . ( تامرا . . . و هو طسوج من سواد بغداد . معجم البلدان 1 / 813 ) السّواد من البلدة قراها ، ( قاموس ) . « و مخرج الفرات من قاليقلا . . . و يجيئ حتى يبلغ السواد فينشعب منه انهار فى سواد بغداد . . . و بعضه يمرّ فى الكوفة فيخترق سوادها . . . » ( المسالك و الممالك ص 174 ) « ان سواد البصرة كلّهم عجم » احسن التقاسيم ، ص 413 .